نیکوتین
 
                      
گربه ی بی خیال کوچمون زیر چراغ نشسته بود
این دل بی صحاب که باز مثل قدیم شکسته بود
وحشت سیگار توی دست بابا ندیدمون و رفت
ولی بهش خبر دادن همسایه های بی شرف
کوچه هارو ورق زدیم نویشتیم از دود علف
جوهر خاطراتمون شد نیکوتین,تو دفترهای بی هدف
همه دیدن که داغونیم هیچکی نگفت خرت به چند
نگو که باز عاشق شدی محض خدا دیگه نخند
این روزا خیلی پکرم, یه وقت هایی ساکتم و
یه وقت هایی سر به ترانه می زنم
گاهی روی پل می شینم سیگار و دودش میکنم
گاهی سر پوچی هیچ خونه رو خوردش می کنم
گاهی میگم که میگذره , اما دیگه از ما گذشت
وگرنه روزگار تلخ همینه که همیشه هست